خواستار جام می
مـــن خواستار جام می از دست دلبرم
ایــــن راز با که گویم و این غم کجا برم ؟
جان باختم بحسرت دیــدار روی دوست
پـــروانـــــه دور شمعـم و اسپنــــد آذرم
ایـــــن خرقه ی ملوث و سجاده ی ریـا
آیا شود کـــه بر در میخانه بــــــــردرم ؟
گــــر از سبوی عشق دهد یار جرعه ای
مستانه جان ز خرقه ی هستی در آورم
پیــرم ، ولی بگوشه چشمی جوان شوم
لطفی ، کــــــه از سراچه ی آفاق بگذرم
شعر از :
امام خمینی رضوان الله تعالی علیه
+ نوشته شده در ساعت توسط alavi
|
. .. پندارنیک ، گفتارنیک ، کردارنیک