جمعی از طلبه ها به حضور فرزانه ای رسیدند تا نصیحت هایش را بشنوند و ره توشه ی خود کنند؛ آنان به جهت دعوت مردم به دین به گوشه و کنار کشور می رفتند

حرف ها که زده شد و به آخر که رسید،  آن "بزرگ" رو به طلبه ها کرد و گفت : خدا را به شما سپردم !!

همه از آن جمله متعجب شدند، چرا که طبق رسم به هنگام خداحافظی مسافر را به خدا می سپارند نه آنکه خدا را به او !

به هر حال با اندکی دقت معلوم شد درستش همانی بود که او گفت، وی از مبلّغان دین خواست که رعایت آبروی خدا را کنند